علي الأحمدي الميانجي
47
مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)
2 - از سوئى اين مفهوم را مىرساند كه مالك علاوه بر نياز معاش خود قسمتى از دارائى را ذخيره كرده كه قادر به وام دادن است . 3 - كلمهء « لكم » ، در جملهء : « فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ » ظهور در مالكيت دارد و دال بر مالكيت است . 4 - كلمهء « اموالكم » در « رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ » ظاهر در مالكيت رءوس اموال ( يعنى سرمايهها ) مىباشد ، چه اضافه به معناى لام است ، پس دلالت مىكند بر اينكه انسان رأس المال را ( اگر از راه مشروع باشد ) مالك مىشود . 5 - جملهء : « وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ » دلالت دارد بر اثبات مالكيت و تحريم غصب « اموال الناس » مالك بودن مردم را نسبت به مالهاى خودشان مىرساند و نكوهش از خوردن مال مردم نيز تحريم غصب مال مردم را افاده مىكند . 6 - تجويز بيع ( خريدوفروش ) نيز ضمناً امضاى مالكيت است زيرا حقيقت بيع نقل ملك است و بيع بدون ملك جايز نيست حديث « لا بيع الا فى ملك » نزد فقها معروف و معمول به است . « 1 » 7 - جملهء : « لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ » نيز روى استحقاق و مالك بودن طرفين است و الا موردى براى ظلم نمىماند ، زيرا كسى كه مالك نيست با ديگران نسبت به مال مساوى است . 8 - و همچنين مطالبهء دين و حكم اعسار مديون و نوشتن دين با آن دقت و اهميت كه مىفرمايد : « لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً » و استشهاد و گواه گرفتن و . . . همه شاهد گفتار ما مىباشد . به اندازهاى به مسألهء دين و اداى آن و احترام مال طلبكار در قرآن كريم اهميت داده شده است كه حتى در صورت عدم توانائى مديون او را جزء افرادى قرار مىدهد كه در بيت المال حق دارند ، زيرا در قرآن كريم مىفرمايد : « إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ . . . » . « 2 » ترجمه : همانا صدقات مال فقرا و مساكين و مأمورين جمعآورى صدقات و مؤلفة قلوبهم ( آنان كه با گرفتن پول به اسلام تمايل پيدا مىكنند ) و بردگان و بدهكاران است . اين اهتمام براى احترام مال طلبكار و حفظ حق او مىباشد .
--> ( 1 ) - مسألهء بيع بعداً خواهد آمد . ( 2 ) - سورهء توبه ، آيهء 60 .